ادريس بن حسام الدين بدليسى

49

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

منصب « 1 » سرورى به استظهار آن سرمايه ميسّر تواند شد « 2 » . وزير سخاوت‌انديشه شبى به همان وجه ، طبق عسلى « 3 » به حضور پادشاه آورد و از افسردگى شام ، مگسان را قوّت « 4 » پرواز نبود و به هيچ نوع مگسى گرد طبق و انگبين « 5 » [ پرواز ] ننمود . وزير به سلطان گفت كه سپاهى كه مگس‌وار از سرماى حوادث « 6 » روزگار پريشان‌دل [ و ] شكسته‌بال باشند و از ضعف سابق و لاحق به قلّت مال و منال « 7 » آشفته‌حال ، « 8 » با وجود آن خزانهء معمور ، اعدا و مفسدان در اين حال مظفّر و منصور شوند « 9 » و سپاه خاطرهاى مكسور از خدمت و جان‌سپارى مهجور و دور « 10 » مانند . چون پادشاه صاحب كياست به نور عقل و فراست ، دانست كه بهترين اخلاق سلاطين آفاق وصف احسان و اشفاق و بسط خوان مرحمت و « 11 » انفاق است ، عنان عزم از طريق ناصواب امساك باز كشيد « 12 » و به توجّه تمام « 13 » به شاهراه وَ أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ، را رفتن « 14 » لايق بقاى حشمت و جاه ديد و صلاح حال و مآل را بر اصلاح خزاين مال مقدّم داشت « 15 » . نظم هر درم دار كه او را نبود همّت و جود 69 * او خداوند درم نيست نگهبان باشد بيت يقولون ابق المال و اجمعه ممسكا * فعزّ الفتى فى أن يعمّ ثراؤه فقلت كلانا لا محالة هالك * فاهون عندى من فنائى فناوه فرع دوّم از فروع ملكهء عفّت « 16 » ، خلق حياست . و آن عبارت از انقباض نفس است از هر ناشايستى كه به مقتضاى هواى نفس باشد ، ليكن به اقتضاى فطرت جبلّى ، نه از منع

--> ( 1 ) . م : مسند . ( 2 ) . م : خزانه ميسّر شود . ( 3 ) . م : همان طبق انگبين را . ( 4 ) . م : توانايى . ( 5 ) . م : - گرد طبق و انگبين . ( 6 ) . س : حادثه . ( 7 ) . م : سابق و ملّت منال . ( 8 ) . س : + گردند . ( 9 ) . م : گردند . ( 10 ) . م : - و دور . ( 11 ) . م : - مرحمت و . ( 12 ) . س : + داشت . ( 13 ) . م : خالص . ( 14 ) . م : - رفتن . ( 15 ) . م : - و صلاح حال و مآل . . . مقدم داشت . ( 16 ) . م : عفت ملكه .